درد دلهای خودمونی

واقعا دلم شکست. من با این حجم کار و با اینهمه دوندگی و خستگی قبل عروسی  و با اینکه شب قبل مراسممون از بس کار داشتم مجبور شدم ساعت 1 شب بخوابم ( فردا صبحش هم باید 5.5 صبح  در آرایشگاه می بودم)، اما اینقدر برام مهم بودین که اومدم و آپ کردم اما دریغ از یک ذره محبت از جانب شماها.از جانب شماهایی که اینهمه سال همراه من بودین و  در غم و شادی من شریک بودین.آخ

 متاسفم .دوست نداشتم اینطوری این دوستی تموم بشه.حتی عکس خونمون رو هم که قول داده بودم آماده کرده بودم تا اینجا بگذارم اما ...

این آخرین پست این وبلاگه.به هر حال هر شروعی یه پایانی داره.نمی دونم شایدم یه روزی دوباره اینجا نوشتم.شایدم یه روز اومدم اینجا و مثل خیلی از وبلاگها از بچه ام نوشتم.به هر حال اینها همش در حد یه حرفه چون واقعیت اینه که  از وبلاگ و این دنیای مجازی اصلا خیری ندیدم.

در آخر براتون آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم هر جا که هستید روزگار به کامتون باشه.

پایان

12 مهر 1390 شمسی

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱٢ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ توسط .... نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٧ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ توسط .... نظرات () |

سلامممممم

چه باحال من اینجا چیزی نمی نویسم اونوقت اینقدر بازدید کننده دارم. این نشون می ده خیلی ها منتظرن من بنویسم ولی روشون نمی شه بگن.این حجب و حیاتون من و کشتهچشمک.

عرض کنم خدمتتون که این روزها بنده دارم از استرس می میرم. زمان خیلی کمی تا عزوسی داریم و کلییییییی کار.خوب من چه کنم این بنایی خونه ما طولانی شد.هرچی به این مادر جان گفتیم بابا این لوازم ما رو بخر بالاخره یه جا می گذاریمش تا بنایی تموم شه  گفت نخیر نمی شه .باید یه راست ببری خونت.ما هم که دیدیم تو خاک و خل نمی شه وسیله برد بی خیال خریدش شدیم. و حالا بدین سان همگی به غلط کردن افتادیمنیشخند

آقا بکشیم خودمون و هم این خونه تا عروسی تکمیل بشو نیست که نیست.خیلی هنر کنیم اتاق خواب و آشپزخونه رو کامل بچینیم. تو خونه هم مهم هم همین دو جاست دیگه البته با دستشویی و حمام.زبان

یعنی اگه این فک و فامیل داماد عین این دهاتیا بخوان روز قبل عروسی پاشن بیان جهاز عروس ببینن ها می زنم شل و پلشون می کنم. چه معنی داره اصلا این رسم و رسومات قومی قبیله ای.والا ما که از این رسم و رسومات تو خاندانمون نیست. اصلا به کسی چه عروس چی آورده.مارکش چیه و چند خریده.فضولن یه عده به خدا.البته الکس می گه ما اینطوری نیستیم و نمی یایم تو زندگی کسی سرک بکشیم و از این رسم و رسومات هم نداریم ولی باید دید.خلاصه اگه شنیدین که یه عروسی با چوب وایستاده دم در خونه و کسی رو  داخل راه نمی ده بدونین اون منم. بابا خوب لااقل بگذارین خونم و کامل بچینم بعد بیاین زندگی مردم و زیر و رو کنین دیگه.ناراحت

دیدین که اعصاب مصاب ندارم.نگین دوباره بیا بنویس ها.زبان

تا بعد...

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٢ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ توسط .... نظرات () |

سلام

دوستای گلم دنبال یه آرایشگاه خوب برای عروسیم می گردم. شدیدا به راهنمایی همگی نیاز دارم.خودتون ، دوست ، فامیل ، آشنا خلاصه هرکسی هر آرایشگاهی برای عروسیش رفته و راضی بوده رو معرفی کنید تا برم نمونه کارهاشون و ببینم.

ممنون از همگیماچ

پی نوشت شنبه ظهر: می دونی چیه؟ از دیشب که من این مطلب و نوشتم تا همین الان کلی آدم از این ور و اون ور، از گوگل ریدر ، از وبلاگ های دوست و آشنا و ...اومدن این متن و خواندن و حتی یه سری از پست های دیگه این وبلاگ رو هم خواندن و رفتن.(می دونین که آمار کلیه بازدید ها ثبت می شه)اما حتی یک نفرشون نیومد در جواب این پست یه راهنمایی بکنه.یعنی اینقدر کمک کردن به همدیگه برای ما آدمها سخت شده؟؟؟؟؟؟آخ

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۸ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ توسط .... نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٤ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ توسط .... نظرات () |